|
دكتر بهروز محمودي بختياري مدرس دانشگاه علامه طباطبايي:
گوناگوني زبان هاي ايراني، شكوهي كمتر از ادبيات ايران ندارد
فراموشي هر گويش يا زبان، به اندازهي نابودي تخت جمشيد تاسفبار است
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس فرهنگي، هنري - ادبي
زبان ايراني باستان كه از هزاره دوم پيش از ميلاد تا تلاشي شاهنشاهي هخامنشي، در ايران زمين ديده شده است، بناي تمامي زبانهاي ايراني است. پس از آن دوره، زبانهاي ايراني ميانه از فروپاشي هخامنشيان تا گام نهادن اسلام به اين سرزمين فرا ميرسد و زبان فارسي امروزي، امتداد شاخه “زبان ايراني ميانه غربي” است.
با انقراض دولت ساساني و گسترش اسلام، زبانهاي ايراني ميانه هم از ميان ميروند و زايش “زبانهاي ايراني نو“ در اين دوره، حاصل اين دگرگوني تاريخي است.
هر چند كه كالبد شكافي و كشف رمز زبانهاي باستاني ايران و زبانهاي مرده ديگر در اين سرزمين، پنجرهاي از واقعيت و علم را بر روي بشر ميگشايد؛ روشن است كه با مرگ زبانها و گويشهاي گوناگون در اين سرزمين، دريچهاي از فرهنگ بشري بسته ميشود.
دكتر بهروز محمودي بختياري ـ عضو هیئت علمی دانشگاه تهران ـ در گفتوگو با خبرنگار بخش ادبي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، از ميان رفتن هر گويش يا زبان را به اندازه نابودي تخت جمشيد، تاسفبار دانست و افزود: با نابودي هر زبان، دريچهاي از فرهنگ بشري بسته ميشود. واژگان آن زبان به همراه آن به گور ميروند و در واقع، كالبد شكافي و كشف رمز آن زبان، همان دشواريها و سختيهاي كشف رمز ديگر زبانهاي مردهي ايران را خواهد داشت. بنابراين، از ميان رفتن هر گويش يا زبان، به اندازه نابودي تخت جمشيد، تاسف بار است؛ چراكه تخت جمشيد، آيينه تاريخ ايرانيان است و زبانها هم آيينه فرهنگ و تمدن مردمان اين سرزمين هستند. پس با نابودي هر زبان، پنجرهاي از واقعيت و علم را بر روي خود ميبنديم؛ اما خوشبختانه با تلاشهايي كه به طور مشخص به وسيله دانشمندان اروپايي و در سالهاي اخير توسط دانشمندان ايراني صورت گرفته است، دانش ما نسبت به زبانها و گويشهاي ايراني، بيشتر شده است.
وي، شناسايي “زبانهاي ايراني“ را امتداد كشف خانواده بزرگ باني اين زبانها دانست و گفت: در زبان شناسي تاريخي معتقديم كه روابط زبانها، خانوادگي است. به عنوان نمونه، “زبان عربي” زباني است كه جزو خانواده “زبان سامي“ به شمار ميآيد و زبان فارسي از خانواده زبانهاي هند و اروپايي است. اين دستهبنديها، كاملا علمي بوده و دليل آن شباهتهايي است كه در ميان زبانهاي همخانواده وجود دارد. اگر به ”گاهان” كه قديميترين سرودههاي به جا مانده زردشت هستند نگاه كنيم، شباهتهاي غيرقابل انكاري را ميان اين متون و متون ”ودا” كه قديميترين متون هندي است، مشاهده ميكنيم. اين شباهتها، تصوري را به وجود آورده است كه اين دو زبان را به يك “خانواده زباني“ متعلق ميداند. با بررسي نمونه ديگري ميبينيم كه مفهوم “مادر” در زبان فارسي> با واژهي ”mother“ در زبان انگليسي، با واژه mutter در زبان آلماني و با واژه mat در زبان روسي، منتقل ميشود؛ اما براي بيان اين مفهوم در زبان عربي، از واژه “ام” استفاده ميكنند. پس شباهتهاي موجود ميان زبانهاي فارسي، انگليسي، آلماني و روسي نشاندهنده ارتباط خانوادگي اين زبانها و عدم عضويت عربي در اين خانواده است.
وي افزود: زبان فارسي كه امروزه با آن صحبت ميكنيم، درواقع يكي از شاخههاي زبانهاي هند و اروپايي است؛ زبانهاي هند و اروپايي نيز به چند دسته تقسيم ميشوند كه يكي از آنها، زبانهاي هند و ايراني است. زبانهاي هندي و زبانهاي ايراني هم از تقسيمبندي زبانهاي هند و ايراني كه اصطلاحا به زبانهاي اروپايي معروف است، حاصل شدهاند؛ هر چند كه ديدگاههاي زبان شناسي امروز زبانهاي هند و ايراني را از دو شاخه، به سه شاخه افزايش دادهاند؛ يعني زبانهاي هندي، نورستاني و ايراني كه زبانهاي نورستاني، بيشتر در حوزهي افغانستان تكلم ميشوند.
بختياري با اشاره به زبان ايراني باستان به عنوان نياي همه زبانهاي ايراني، گفت: زبان ايراني باستان از هزاره دوم تا سال 331 پيش از ميلاد كه همزمان با فروپاشي شاهنشاهي هخامنشي است، ديده ميشود. فارسي باستان، اوستا، مادي و سيكايي باستان، چهار زبان اصلي دوره زبانهاي باستان هستند. در اين ميان، آثار به جاي مانده از سنگنبشتههاي تخت جمشيد و بيستون به زبان “فارسي باستان“ و سرودههاي زردشت به زبان “اوستا“، دانش ما را نسبت به اين دو زبان، بيشتر ميكند و در مورد دو زبان ديگر، اطلاعات چنداني در اختيار نداريم. البته با وجودي كه زبانهاي اين دوره را چهار زبان دانستيم؛ اما زبانهاي “پارتي باستان“ ، “سغدي باستان” ، “خوارزمي باستان“ و “بلخي باستان“ هم از ديگر زبانهاي دوره “زبانهاي باستان“ محسوب مي شوند كه وجود آنها را براساس زبانهاي بازماندهاشان تصور ميكنيم. از فروپاشي هخامنشيان تا انقراض پادشاهي ساساني و شروع اسلام، دوره زبانهاي “ايراني ميانه“ است. اين زبانها هم به دو شاخه زبان ايراني ميانه غربي و زبان ايراني ميانه شرقي تقسيم ميشوند. بايد بدانيم كه زبان فارسي امروزي كه بدان تكلم ميكنيم، درواقع امتداد زبان ايراني ميانه غربي است. در دوره ايراني ميانه، آنچه مهم و قابل نقد است، تاكيد بعضي از استادان بر زبان پهلوي است؛ اما اين تاكيد، يك اشكال واژگاني فني به وجود ميآورد؛ بايد توجه كرد كه در واقع، دو زبان پهلوي وجود داشته است: يكي، زبان پهلوي اشكاني و ديگري زبان پهلوي ساساني. بهتر است كه به زبان پهلوي اشكاني، پارتي گفته شود؛ كمااينكه در مطالعات جديد، اين واژه در نگارش متون مربوط به پهلوي اشكاني به كار رفته است. در واقع “فارسي ميانه“ زبان “پهلوي ساساني“ است.
وي با اشاره به اهميت زبان ميانجي در ميان مردمان همجوار با راه ابريشم گفت: بايد توجه كرد كه زبانهاي ايراني ميانه شرقي هم وجود داشته است. زبان “سغدي”كه مربوط به مردم دره كوه زرفشان در منطقه تاجيكستان است، از جمله زبانهاي ايراني ميانه شرقي به شمار ميآيد. اين زبان كه زبان گفتاري مردم در طول جاده ابريشم بوده است، از اهميت ويژهاي برخوردار ميباشد؛ يعني زبان سعدي به عنوان زبان ميانجي به وسيله مردم تكلم شده است. اين زبان با توجه به موقعيت جغرافيايي، به سه گونه “بورايي“ ، “مانوي“ و “مسيحي“ دسته بندي ميشود. در واقع متون مذهبي مردمان مناطق قرار گرفته در مسير جاده ابريشم، به اين زبان نوشته شده است. از ديگر زبانهاي ايراني ميانه شرقي، زبانهاي سكايي، خوارزمي و بلخي است.
استاد زبان شناسي وعضو هیئت علمی دانشگاه تهران، زايش “زبانهاي ايراني نو” را حاصل انقراض ساسانيان و ورود اسلام به ايران دانست و افزود: بعد از انقراض پادشاهي ساساني، زبانهاي ايراني ميانه هم از ميان ميروند و با حضور اسلام در ايران، زبانهاي ايراني نو به تدريج گسترش مييابند. به عنوان نمونه حمدالله مستوفي در كتاب نزهتالقلوب به واژهها، گويشها و زبانهاي ايراني نو اشاره ميكند. “زبانهاي ايراني نو“ در حوزه جغرافيايي كشورهاي ايران، افغانستان و تاجيكستان، تكلم ميشود؛ با اين وجود، گويشوران زبانهاي ايراني نو به طور گسسته در جمهوريهاي آسياي مركزي، قفقاز، تركستان چين، تركيه و برخي از كشورهاي حوزه خليج فارس و شبه قاره هند و فلات پامير، ديده ميشوند.
دكتر محمود بختياري با اشاره به اين نكته كه تمام زبانهاي تكلم شده در حوزه مرزهاي كشور ايران، الزاما زبان ايراني نيستند، افزود: به عنوان نمونه، زبانهاي تركي” ارتباطي با خانواده زبان هاي هند و ايراني يا زبانهاي ايراني ندارند؛ زبان تركي، متعلق به خانواده زبانهاي آلتايي است. به طور مشخص، گويشهايي كه از زبان تركي در ايران رايج هستند، مانند گويش “تركي آذري” كه در آذربايجان و اردبيل و زنجان به آن تكلم ميشود، يا گويش “تركي افشاري” كه در استانهاي فارس و كرمان و خراسان ديده ميشود و گويش “تركي خراساني“ كه در شمال خراسان يعني نواحي اسفراين، بجنورد، دره گز، شيروان و قوچان رايج است و همچنين “زبان تركمني“ در استان گلستان و “زبان خلجي“ كه نوعي گويش تركي است و در ساوه و بافق و آشتيان و تفرش وجود دارد، همگي زبانهاي تركي هستند؛ هر چند كه در حوزه ايران تكلم ميشوند.
وي با اشاره به ديگر زبانهاي غيرايراني موجود در ايران، گفت: زبان عربي كه در استانهاي خوزستان و سواحل جنوبي ايران و منطقه ”عربخانه“ بيرجند تكلم ميشود، از خانواده زبانهاي سامي است. در كنار اين زبان، اقليتهاي مذهبي آشوري و ارمني به زبان “آشوري“ و “ارمني“ صحبت ميكنند كه اين زبانها، جزو خانواده زبانهاي ايراني به شمار نميروند. در كنار زبانهاي تركي و عربي، زبانهاي كوچك ديگري هم وجود دارند كه متعلق به خانواده زبانهاي ايراني نيستند؛ به عنوان نمونه افرادي كه در “فريدن“ اصفهان به زبان “گرجي“ تكلم ميكنند، احتمالا باقيمانده گرجيها هستند. عدهاي هم به زبان ý ýýýغربتيها حرف ميزنند. زباني كه در اصل “زبان رمانو“ ميباشد. كوليها هم كه كارشان خنياگري، ساز زدن و ايجاد مجالس طرب بوده است، مهاجرين هندي هستند. پس در واقع زبان رمانو جزو زبانهاي هندي به شمار ميرود. زبان كوچك ديگري به نام زبان براهويي نيز وجود دارد كه آن هم از خانواده زبانهاي هندي است و به طور دقيقتر، جزو خانواده زبانهاي دراويدي ميباشد. اين زبان كه در حدود 4 يا 5 هزار گوينده در ايران دارد، بيشتر در روستاهاي اطراف شهرستان خوش در استان سيستان و بلوچستان، تكلم ميشود. بنابراين، ميبينيم كه در كشور ايران، زبانهايي وجود دارند كه جزو زبانهاي ايراني به شمار نميروند. از طرف ديگر، زبانهايي در افغانستان و تاجيكستان تكلم ميشود كه جزو زبانهاي ايراني است. در كشور سلطاننشين عمان به عنوان نمونه “زبان گمزاري” گويندگاني دارد زباني كه در گذشته در ايران تكلم ميشده است.
اين زبان شناس با تاكيد بر وضعيت نگران كننده زبانها و گوشهاي محلي در ايران، گفت: گردآوري و تدوين فرهنگ بزرگ زبانهاي دنيا در مؤسسه تابستاني زبان شناسي در آمريكا و ارايه اطلاعات آن در اينترنت با نام اتنولوگ، مطالعه زبانها و گويشهاي محلي مردمان جهان را هموار كرده است. اما با دقت در بخش مربوط به ايران، با واقعيت نگران كنندهاي مواجه ميشوي؛م يعني از مجموع 60 زبان موجود در كشورمان، 48 مورد آن در زمره زبانهاي در حال نابودي است. تعداد گويش روان بعضي از اين زبانها به 500 نفر هم نميرسد. اين مساله بسيار نگران كننده است؛ ولي بايد براي حفظ و گسترش اين زبانها، برنامهريزي شود. به عنوان نمونه: زبان كوروشي، زبان ساربانهاي بلوچ است. تحقيقات 5،6 سال گذشته نشان ميدهد كه در حدود 160 تا 200 نفر يا به عبارت ديگر، 40 يا 50 خانواده در بلوچستان به اين زبان تكلم ميكردهاند. بنابراين با فرض وجود 80 گويشور كهنسال اين زبان در آن سالها، روشن است كه امروزه تقريبا اين زبان از ميان رفته است.
وي با اشاره به تجربه كشورهاي پيشرو در زمينه حفظ و حراست از زبانها و گويشهاي محلي سرزمين خود، افزود: زبان شناسي ساختگراي آمريكايي كه تا قبل از سال 1957 نگرش غالبي در زبان شناسي آمريكايي به شمار ميرفت، تمام تلاش خود را به شناسايي، حفظ و حراست از گويشهاي سرخ پوستان آمريكا اختصاص داده بود؛ حتا امروزه هم كه به ظاهر، اين نگرش در زبان شناسي آمريكا غالب نيست، باز هم آثار بسياري درباره زبانهاي سرخ پوستان منتشر ميشود. از طرفي، در دوران شوروي هم بسياري از زبانها و گويشهاي ايران، منطقه قفقاز و آسياي ميانه، مورد بررسي قرار گرفت. نگرش به تاريخ زبانها و گويشهاي محلي منطقه اروپا هم امروزه در مرحله نويني قرار گرفته است. از طرف ديگر، كار مطالعه بر روي زبانها و گويشهاي منطقه آمريكاي لاتين و استراليا كه مناطقي بومي نشين هستند، بسيار جدي دنبال ميشود. به عنوان نمونه، در كشور استراليا، اين مطالعات برعهده چند دانشگاه قرار گرفته است و رساله دكتري دانشجويان اين مراكز، الزاما در مورد توصيف يكي از زبانها و گويشهاي محلي اين كشور است. بنابراين تا پيش از به وجود آمدن فاجعه زبان شناختي در كشور ايران، ميبايد براي حفظ و حراست از زبانها و گويشهاي متنوع موجود، برنامهريزي كرد. در غير اين صورت، تمام كشور، ناگزير از تكلم به يك زبان واحد خواهد شد؛ چرا كه گويشها و لهجههاي ريز و خرد، به سرعت از ميان رفتهاند و اين دگرگوني، لذت بخش نخواهد بود.
محمودي بختياري، حفظ و حراست از زبانها و گويشهاي موجود در ايران را از وظايف دولت، دانشمندان و عموم مردم دانست و گفت: وظيفه دانشمندان، شناسايي گويشها و مطالعه بر روي آنهاست. اما چون فعاليتهاي حفظ و حراست زباني، فعاليتهايي هزينهبر است، دولت موظف است تا هم در انجام پژوهشها و هم در انتشار آنها، تيمهاي متخصص گويش شناسي و زبان شناسي را ياري دهد. چرا كه موسسههاي پژوهشي بخش خصوصي و ناشران، به تنهايي از عهده چنين فعاليتهايي برنميآيند. از طرف ديگر، نميبايد تكلم به زبان فارسي معيار، گويشهاي گوناگون موجود را در معرض فراموشي قرار دهد. بنابراين عموم مردم هم موظفند تا با پاسداشت گويشي خود، بكوشند تا گامي در جهت نابودي آن برداشته نشود. همچنين آموزش اين گويشها به فرزندان، موجب ميشود تا با ديگري گويشها در ميان نسلها ادامه پيدا كند.
وي افزود: ما ايرانيان نسبت به ادبيات كهن، غيرتمندي ارزشمندي داريم و ادبيات ما هم، ادبيات شكوهمندي است؛ ولي تنوع زبانهاي ما، شكوهي كمتر از ادبيات ما ندارد. بايد بدانيم كه دانستن يك زبان، اطلاعات فراواني را در اختيار ما قرار ميدهد. بنابراين دانستن تمام زبانهايي كه در ايران تكلم ميشوند، دانش عمومي ما را بسيار افزايش ميدهد. پس در كنار توجه شايان به زبانهاي مرده ايراني، لازم است كه به زبانهاي در حال احتراز هم نظر كنيم و آنها را از مرگ تدريجي نجات دهيم. بايد اميدوار بود كه روزي نسبت به زبانهاي ايراني هم، همسان با ساير جنبههاي هويت ملي، حساس و غيرتمند باشيم.
|