بورکراسی
|
قصه ديگران
بوروكراسى
هوگو ماينرت به طبقه دوم و به طرف در سوم سمت چپ رفت. مردى كه كنار در ورودى نشسته بود، او را نگه داشت و كارت عضويت كتابخانه اش را مطالبه كرد. هوگو جواب داد كه كارت ندارد و مرد كنار در در جوابش گفت كه بدون كارت كتابخانه اجازه ورود ندارد. كارت را مى توان در طبقه سوم، چهارمين در سمت راست گرفت. هوگو ماينرت اعتراض كرد كه او فقط يك لغت... و دوباره بايد مى شنيد كه قانون قانون است. هوگو به طبقه سوم هم رفت. در آنجا مجبور شد بيست دقيقه منتظر شود تا نوبتش برسد. از او سئوال شد كه چه مى خواهد. «يك كارت كتابخانه.»«براى يك سال؟»«نه، فقط براى يك روز»«براى چه وقت؟»هوگو نااميد جواب داد: «براى امروز» مرد گفت كه نمى شود. كارت هاى روزانه را فقط مى توان بين ساعت ده تا دوازده صبح گرفت. هوگو به تدريج بى طاقت مى شد. كمى عصبى گفت: «مى بخشيد كه مى پرسم، اما پس چرا اين اتاق بعدازظهر هم باز است؟»مرد در جوابش گفت كه در اتاق باز نيست، بلكه فقط قفل نيست. اين تنها براى افرادى است كه به طور اضطرارى نياز به كارت دارند. وقتى هوگو ذكر كرد كه به شكلى كاملاً اضطرارى احتياج به كارت دارد، جوابش اين بود كه بايد يك تقاضاى فوريت بكند. فرم هاى آن را هم مى تواند در طبقه پنجم، در دهم سمت راست بگيرد. در ضمن بايد گواهى تولد، گواهى سكونت، آخرين رسيد مالياتى و عدم سوءپيشينه را هم ضميمه آن كند. علاوه براين بايد دليل اين ضرورت ذكر شود. هوگو ماينرت غضبناك فرياد زد: «اما آقاى عزيز، من كه نمى خواهم عضو افتخارى اينجا شوم! من فقط مى خواهم معناى لغتى را در دايره المعارف ببينم.»«براى اين كار به كارت كتابخانه نيازى نداريد.»«اما كارمند سالن مطالعه گفت كه بدون كارت كتابخانه اجازه ورود به آنجا را ندارم!»«درست گفته است.»«اما...»«شما كارى در سالن مطالعه نداريد. شما كه نمى خواهيد دايره المعارف را بخوانيد، فقط مى خواهيد چيزى در آن بيابيد. مى توانيد اين كار را در بخش ريشه شناسى انجام دهيد. طبقه همكف، اتاق شماره چهارده.»هوگو با عصبانيت پله ها را به طرف طبقه همكف طى كرد. جلوى اتاق چهارده كسى نايستاده بود. بنابراين هوگو مى توانست بدون مانع وارد شود. به سمت باجه رفت و به مرد كارمند گفت كه يك دايره المعارف مى خواهد.«براى اين كار بايد يك تقاضانامه امضا كنيد.» هوگو تقاضانامه را امضا كرد. كارمند روى آن مهر «تائيد شد» زد و به او گفت كه بايد به باجه بعدى مراجعه كند. هوگو مجدداً در آنجا تقاضاى خود را مبنى بر در اختيار گرفتن يك دايره المعارف تكرار كرد. مرد كارمند كاغذى جلويش ليز داد و گفت كه بايد تقاضاهايش را روى كاغذ مخصوص بنويسد. او نوشت: يك دايره المعارف. هوگو كاغذ را پس داد و به جاى آن يك شماره گرفت.«روى نيمكت منتظر باشيد، شماره شما را صدا خواهند كرد.»شماره هوگو ماينرت ۳۳ بود. كارمند داشت شماره هاى ۲ تا ۹ را صدا مى كرد. هوگو ماينرت پس از يك ساعت شنيد: «شماره ۲۷ تا ۳۳!»هوگو به طرف باجه تحويل دويد و در انتظار يك كتاب بود. اما فقط كاغذ خود را پس گرفت. روى آن نوشته بود: «مشخصات بيشتر!»هوگو با حالتى احمقانه پرسيد: «يعنى چى؟»«شما بايد ذكر كنيد كه چه دايره المعارفى مى خواهيد. ما در اينجا دايره المعارف بزرگ، دايره المعارف مترادف ها، دايره المعارف واژه هاى تخصصى، دايره المعارف ريشه لغات، به علاوه دويست فرهنگ لغت اختصاصى داريم. نفر بعدى لطفاً!» هوگو با عصبانيت فرياد زد: «اين ديگر غيرقابل تحمل است! من فقط يك دايره المعارف معمولى مى خواهم، چون مى خواهم در آن ببينم كه لغت بوروكراسى را چطور مى نويسند.»«در اين صورت بايد يك دايره المعارف درست نويسى باشد.»هوگو گفت: «مسلماً»او باز تكه كاغذى داد و شماره ۴۱ را گرفت. حالا هوگو ماينرت دو ساعت تمام منتظر ماند. بالاخره دايره المعارف را گرفت و شروع به جست وجوى لغت «بوروكراسى» كرد. از بو شروع كرد. بوا، به واسطه، بوبرداشتن، بوبين، بو پيچيدن، بوتراويدن، بوته، بوتيمار، بودايى، بور، بوران، بورژوازى، بورس، بورطخليه، بورغو، بورك، بوره، بوريا، بوزگنه، بوزينه. هوگو ماينرت دو مرتبه از اول خواند. لغت بوروكراسى نبود. هوگو كتاب را پس داد. گفت كه چيزى در كتاب از قلم افتاده است. مرد كارمند پرسيد: «يعنى چه؟» هوگو جواب داد كه لغت بوروكراسى در اين دايره المعارف وجود ندارد. مرد كارمند گفت كه چنين چيزى امكان ندارد، با سوءظن به هوگو نگاه كرد و خودش كتاب را باز كرد. خواند: «بودايى، بور، بوران، بورس، بوريا.» متوجه شد كه يك ورق كامل كم است. مرد كارمند با نگاهش او را سوراخ مى كرد و مى خواست بداند كه او از كى اين كتاب را در اختيار دارد. «از ده دقيقه پيش.»بله، پس او بايد جاى اين كتاب يك كتاب ديگر بخرد. خسارت ها بايد فوراً به پذيرش گزارش شوند، در غير اين صورت خواننده بايد جوابگو باشد. مرد كارمند گفت كه مخالفت بى نتيجه خواهد بود، زيرا هوگو كاغذ تقاضا را امضا كرده است. آخر نمى شود كه هركس كه از راه مى رسد ورق كتاب ها را پاره كند. بايد پيش خود تصور كند كه چقدر ناجور مى شود اگر كتابى از كتابخانه به امانت بگيرد و دقيقاً همان صفحه اى كه برايش جالب است، پاره شده باشد. هوگو ديگر چيزى نگفت. خون جلوى چشمان هوگو ماينرت را گرفت و او منفجر شد. هنگامى كه دوباره به خود آمد، در زندان بود. نگهبان جلوى او ايستاده بود و مى پرسيد كه به چيزى نياز ندارد. وسايل نوشتن يا كتاب. در اينجا هوگو ماينرت فوراً تقاضاى يك دايره المعارف كرد. وقتى آزاد بود مجبور شد از بيست كارمند بپرسد، كاغذهاى بيشمارى را امضا كند، اين در و آن در بزند، پنج ساعت منتظر بماند، بدون اينكه كتابى گرفته باشد. او اكنون ديگر يك انسان آزاد نبود و مى خواست بداند كه چقدر بايد در اينجا منتظر بماند. يك دقيقه بعد هوگو ماينرت دايره المعارف را در دست داشت و خواند: «بوروكراسى: يك اصطلاح كه ناعادلانه توسط گروهى ريشخندكننده براى حالتى غيرقابل تصور ساخته شده كه وجود خارجى نداشته و به منظور رساندن مفهوم رفتار ادارى مستبد در مورد مسائل پيچيده است.» |
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم شهریور ۱۳۸۴ ساعت 20:4 توسط سعید جمالی
|