دانستنی های بسیار بسیار جالب

 

آیا میدانید : شن خیس از شن خشک سبک تر است.

آیا میدانید : حرف سی هیچ وقت در املای اعداد انگلیسی بکار نمی رود.

آیا میدانید : بهترین زمان خواب از ساعت ۱۰ شب تا طلوع خورشید است.

آیا میدانید : عقاب معمولاً هنگام پرواز، مستقیم به خورشید می نگرد.

آیا میدانید : کهکشان راه شیری تقریبا صد میلیارد ستاره دارد.

آیا میدانید : ۸۵ درصد گیاهان در اقیانوس ها رشد می کند.

آیا میدانید : به اعدادی که بیش از نه رقم دارند، اعداد نجومی گویند.

آیا میدانید : نور خورشید تا عمق ۴۰۰ متری آب دریا نفوذ می کند.

آیا میدانید : کوه های آلپ در سال حدود یک سانتیمتر بلند می شوند.

آیا میدانید : اگر زنی به کوررنگی مبتلا باشد، فرزندان پسر او کوررنگ می شوند.

آیا میدانید : پرواز با کایت یک ورزش حرفه ای در تایلند است.

آیا میدانید : ایران برای اولین بار در جهان از ضایعات نخل خرما چوب مصنوعی می سازد.

آیا میدانید : ایران دومین تولیدکنندهٔ انجیر جهان است.

آیا میدانید : زرافه میتواند با زبانش گوشهایش را تمیز کند .

آیا میدانید : که خرس قطبی هنگامی که روی دو پا می ایستد حدود سه متر است .

آیا میدانید : یک میلیون سیاره به اندازه زمین در خورشید جای می گیرد.

آیا میدانید : بلندی شترمرغ به دو متر و نیم و وزنش به ۹۰ کیلو میرسد .

آیا میدانید : اگر تمام رگهای خونی را در یک خط بگذاریم تقریبا ۹۷۰۰۰ کیلومتر میشود .

آیا میدانید : قلب میگوها در سر آنها قرار دارد .

آیا میدانید : که کانگوروها قادرند ۳ متر به سمت بالا و ۸ متر به سمت جلو بپرند .

آیا میدانید : که هر هکتار جنگل قادر است بیش از پنج تن گوگرد و غبار هوا را جذب کند.

آیا میدانید : آقایان روزانه ۴۰ تار مو وخانم ها ۷۰ تا موی خود را از دست می دهند.

آیا میدانید : اسبها در مقابل گاز اشک آور مصون اند .

آیا میدانید : نعناع سسکه و تنگی نفس را شفا میدهد .

آیا میدانید : جرم زمین هشتاد و یک برابر ماه است.

آیا میدانید : نور میتواند در یک ثانیه ۷.۵ دور دور زمین بچرخد .

آیا می دانستید : پرهزینه ترین شوخی دنیا توسط یک پلیس در سال۱۸۸۰م، در شهر «راکی» انجام شده است.

او ناگهان خبر فعال شدن آتشفشان «پیکسویک» در نزدیکی شهر را به اطلاع مردم رساند و به علت فرار مردم حدود ۶۰میلیون دلار جریمه شد.

جــــمــــلــه روز !

 

خداوندا بگذار هميشه خواهان انجام آنی باشم كه بيش از توان من است (ميكل آنژ)

داستانک

 

محدوديت‌های ذهنی

 

نتیجه آزمایشات بر حيوانات به سادگی به ما نشان می‌دهند که چطور محدوديت‌های ذهنی تحميل شده از طرف محیط بر ما تاثیر می‌گذارد. آزمایشات انجام شده بر کَک، فيل و دلفين مثال خوبی هستند:

 

کک‌ها حيوانات کوچک جالبي هستند. آنها گاز می‌گيرند و خيلي خوب می‌پرند.

آنها به نسبت قدشان قهرمان پرش ارتفاع هستند.

اگر يک کک را در ظرفی قرار دهيم از آن بيرون می‌پرد.

پس از مدتي روی ظرف را سرپوش مي‌گذاريم تا ببينيم چه اتفاقی رخ مي‌دهد.

کک می‌پرد و سرش به در ظرف می‌خورد و پايين می‌افتد.

دوباره می‌پرد و همان اتفاق مي‌افتد! اين کار مدتی تکرار می‌کند.

سر انجام در ظرف را بر می‌داريم و کک دوباره می‌پرد ولی فقط تا همان ارتفاع!

سرپوش برداشته شده درست است و محدوديت فيزيکي رفع شده است ولی کک فکر می‌کند اين محدوديت همچنان ادامه دارد!

 

فيل‌ها را مي‌توان با محدوديت ذهني کنترل کرد.

پاي فيل‌های سيرک را در مواقعي که نمايش نمي‌دهند می‌بندند.

بچه فيل‌ها را با طناب‌های بلند و فيل‌های بزرگ را با طناب‌های کوتاه به نظر مي‌آيد که بايد بر عکس باشد زيرا فيل‌های پرقدرت به سادگی می‌توانند ميخ طناب‌ها را از زمين بيرون بکشند ولی اين کار را نمي‌کنند.

علت اين است که آنها در بچگی طناب‌های بلند را کشيده‌اند و سعی کرده‌اند خود را خلاص کنند و سرانجام روزی تسليم شده دست از اين کار کشيده‌اند.

از آن پس آنها تا انتهای طناب می‌روند و مي‌ايستند آنها اين محدوديت را پذيرفته‌اند.

دکتر ادن رايل يک فيلم آموزشی در مورد محدوديت‌های تحميلي تهيه کرده است.

نام اين فيلم "می توانيد بر خود غلبه کنيد" است.

در اين فيلم يک نوع دلفين در تانک بزرگي از آب قرار مي‌گيرد.

نوعي ماهی که غذای مورد علاقه دلفين است نيز در تانک ريخته مي‌شود.

دلفين به سرعت ماهي‌ها را مي‌خورد.

دلفين که گرسنه مي‌شود تعدادي ماهي ديگر داخل تانک قرار مي‌گيرند ولي اين بار در ظروف شيشه‌اي.

دلفين به سمت آنها مي‌آيد ولي هر بار پس از برخورد با محافظ شيشه‌اي به عقب رانده مي‌شود پس از مدتي دلفين از حمله دست مي‌کشد و وجود ماهي‌ها را نديده مي‌گيرد.

محافظ شيشه‌اي برداشته مي‌شود و ماهي‌ها در داخل تانک به حرکت در مي‌آيند.

آيا مي‌دانيد چه اتفاقي مي‌افتد؟ دلفين از گرسنگي مي‌ميرد غذاي مورد علاقه او در اطرافش فراوان است ولي محدوديتي که دلفين پذيرفته است او را از گرسنگي مي‌کشد.

از آنجا که نحوه عملکرد مغز جانوران از این نظر بسیار شبیه به هم است ما می‌توانيم از اين آزمايشات بفهمیم که ما هم محدوديت‌هايی را می‌پذيريم که واقعی نيستند.

به ما می‌گويند يا ما به خود می‌گوييم نمي‌توان فلان کار را انجام داد و اين برای ما يک واقعيت می‌شود.

محدوديت‌های ذهنی به محدوديت‌های واقعی تبديل می‌شوند و به همان محکمی!

باید این سوال مهم را از خود بپرسیم که "چه مقدار از آنچه ما واقعيت می‌پنداريم، واقعيت نيست بلکه پذيرش ماست؟!"

جــــمــــلــه روز !

پذيرش حقيقت از بيان حقيقت سخت تر است

(هیچکاک)

جــــمــــلــه روز !

عشق، ترس را دور مي سازد، همچنان كه نور، ظلمت را

(اشو)

جــــمــــلــه روز !

 قلب مغرور و خودخواه هرگز نمي تواند از سرگيجه و بي حوصلگي بگريزد

(گوته)

خوشبخت ترين فرد كسي است كه بيش از همه سعي كند ديگران را خوشبخت سازد.. اشو زرتشت

راه بهشت

 

مردي با اسب و سگش در جاده‌اي راه مي‌رفتند هنگام عبور از كنار درخت عظيمي، صاعقه‌اي فرود آمد و آنها را كشت اما مرد نفهميد كه ديگر اين دنيا را ترك كرده است و همچنان با دو جانورش پيش رفت گاهي مدت‌ها طول مي‌كشد تا مرده‌ها به شرايط جديد خودشان پي ببرند پياده ‌روي درازي بود،تپه بلندي بود آفتاب تندي بود، عرق مي‌ريختند و به شدت تشنه بودند. در يك پيچ جاده دروازه تمام مرمري عظيمي ديدند كه به ميداني با سنگفرش طلا باز مي‌شد و در وسط آن چشمه‌اي بود كه آب زلالي از آن جاري بود.

رهگذر رو به مرد دروازه ‌بان كرد و گفت: "روز بخير، اينجا كجاست كه اينقدر قشنگ است؟"

دروازه‌بان: روز به خير

اينجا بهشت است

"چه خوب كه به بهشت رسيديم، خيلي تشنه‌ايم."

دروازه ‌بان به چشمه اشاره كرد و گفت: "مي‌توانيد وارد شويد و هر چه قدر دلتان مي‌خواهد بنوشيد."

- اسب و سگم هم تشنه‌اند.

نگهبان:" واقعأ متأسفم . ورود حيوانات به بهشت ممنوع است."

مرد خيلي نااميد شد، چون خيلي تشنه بود، اما حاضر نبود تنهايي آب بنوشد.

از نگهبان تشكر كرد و به راهش ادامه داد. پس از اينكه مدت درازي از تپه بالا رفتند، به مزرعه‌اي رسيدند.

راه ورود به اين مزرعه، دروازه‌اي قديمي بود كه به يك جاده خاكي با درختاني در دو طرفش باز مي‌شد.

مردي در زير سايه درخت‌ها دراز كشيده بود و صورتش را با كلاهي پوشانده بود، احتمالأ خوابيده بود مسافر گفت: روز بخير مرد با سرش جواب داد

- ما خيلي تشنه‌ايم . من، اسبم و سگم

مرد به جايي اشاره كرد و گفت: ميان آن سنگ‌ها چشمه‌اي است. هرقدر كه مي‌خواهيد بنوشيد.

مرد، اسب و سگ به كنار چشمه رفتند و تشنگي‌شان را فرو نشاندند مسافر از مرد تشكر كرد. مرد گفت: هر وقت كه دوست داشتيد، مي‌توانيد برگرديد مسافر پرسيد: فقط مي‌خواهم بدانم نام اينجا چيست؟

- بهشت

- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمري هم گفت آنجا بهشت است

- آنجا بهشت نيست، دوزخ است

مسافر حيران ماند:" بايد جلوي ديگران را بگيريد تا از نام شما استفاده نكنند! اين اطلاعات غلط باعث سردرگمي زيادي مي‌شود!"

- كاملأ برعكس؛ در حقيقت لطف بزرگي به ما مي‌كنند. چون تمام آنهايي كه حاضرند بهترين دوستانشان را ترك كنند، همانجا مي‌مانند.

(پائولوکوئلیو)

جــــمــــلــه روز !

يك درخت هرچقدر هم بزرگ باشد، با يك دانه آغاز مي شود؛ طولاني ترين سفرها با اولين قدم آغاز مي گردد

(لائوتسه)

 شاید دَرد من دلیل خنده کسی شود، اما خنده من هرگز نباید باعث درد کسی شود

 (چارلی چاپلین)

زیباترین کتابخانه های دنیا

فروشنده واقعی

یک پسر تگزاسی برای پیدا کردن کار از خانه به راه افتاده و به یکی از این فروشگاهای بزرگ که همه چیز میفروشند (Everything under a roof) در ایالت کالیفرنیا میرود .

مدیر فروشگاه به او میگوید : یک روز فرصت داری تا به طور آزمایشی کار کرده و در پایان روز با توجه به نتیجه کار در مورد استخدام تو تصمیم میگیریم .

در پایان اولین روز کاری مدیر به سراغ پسر رفت و از او پرسید که چند مشتری داشته است ؟

پسر پاسخ داد که یک مشتری .

مدیر با تعجب گفت: تنها یک مشتری ...؟!!!

بی تجربه ترین متقاضیان در اینجا حدقل 10 تا 20 فروش در روز دارند .

حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است ؟

پسر گفت: 134,999.50 دلار ....

مدیر تقریبا فریاد کشید : 134,999.50 دلار .....؟!!!!

مگه چی فروختی ؟

پسر گفت : اول یک قلاب ماهیگیری کوچک فروختم، بعد یک قلاب ماهیگیری بزرگ، بعد یک چوب ماهیگیری گرافیت به همراه یک چرخ ماهیگیری 4 بلبرینگه. یعد پرسیدم کجا میرید ماهیگیری ؟ گفت : خلیج پشتی .

من هم گفتم پس به قایق هم احتیاج دارید و یک قایق توربوی دو موتوره به او فروختم .

بعد پرسیدم ماشینتان چیست و آیا میتواند این قایق را بکشد؟ که گفت هوندا سیویک .

پس منهم یک بلیزر 4WD  به او پیشنهاد دادم که او هم خرید .

مدیر با تعجب پرسید : او آمده بود که یک قلاب ماهیگیری بخرد و تو به او قایق و بلیزر فروختی ؟

پسر به آرامی گفت :

نه ، او آمده بود یک بسته قرص سردرد بخرد که من گفتم :

 بیا برای آخر هفته ات یک برنامه ماهیگیری ترتیب بدهیم

 شاید سردردت بهتر شد ...!!!

 

زیباترین کتابخانه های دنیا