۲۸ اردیبهشت سالروز تولد و روز بزرگداشت حکیم عمر خیام نیشابوری

> است. چند رباعی زیر خوشه‌ای از خرمن اندیشه خردبنیاد اوست که همچون همه

> رباعیات آن حکیم فرزانه سرشار از پندها و نکته‌های سومند است

> ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم   وین یکدم عمر را غنیمت شمریم

> فردا که از این دیر فنا درگذریم    با هفت هزار سالگان سر به سریم

> یک چند به کودکی به استاد شدیم     یک چند به استادی خود شاد شدیم

> پایان سخن شنو که ما را چه رسید   از خاک درآمدیم و بر باد شدیم

> از دی که گذشت هیچ از او یاد مکن  فردا که نیامدست فریاد مکن

> برنامده و گذشته بنیاد مکن    حالی خوش باش و عمر بر باد مکن

> ای دل غم این جهان فرسوده مخور    بیهوده  تو این غمان بیهوده مخور

> چون بوده گذشت و نیست نابوده پدید    خوش باش و غم بوده و نابوده مخور

> هرگز دل من ز علم محروم نشد          کم ماند ز اسرار که معلوم نشد

> هفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز    معلومم شد که هیچ معلوم نشد

> ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود   نی نام زما و نه نشان خواهد بود

> زین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل    زین پس چو نباشیم همان خواهد بود

> هنگام سپیده دم خروس سحری    دانی که چرا همی کند نوحه گری

> زیرا که نمودند در آیینه صبح    کز عمر شبی گذشت و تو بی‌خبری

> نیکی و بدی که در نهاد بشر است    شادی و غمی که در قضا و قدر است

> با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل   چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است

> در دهر هرآنکه نیم نانی دارد       از بهر نشست آشیانی دارد

> نه خادم کس بود نه مخدوم کسی     گو شاد بزی که خوش جهانی دارد

> من بی می ناب زیستن تنوانم     بی باده  کشید بار تن نتوانم

> من بنده آن دمم که ساقی گوید    یک جام دگر بگیر و من نتوانم

> درکارگه کوزه‌گری رفتم دوش     دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش

> ناگاه یکی کوزه برآورد خروش    کو کوزه گر و کوزه خر  و کوزه‌ فروش

> قانع به یک استخوان چو کرکس بودن     به زآنکه طفل خوان ناکس بودن

> با نان جوین خویش حقا که به است     کالوده و پالوده هر خس بودن