همه چيز براي کتاب نخواندن مهياست!
دکتر عباس حري
استاد کتابداري دانشگاه تهران
در رسانه ها میبینیم، میشنویم، یا میخوانیم که مردم ما «کمخوان»اند، رغبتی به مطالعه ندارند. هر ایرانی در سال، فلان قدر دقیقه کتاب می خواند، و داوریهای متنوع و فراوانِ دیگر. گویی مردم عناصر مجردی هستند که می توان درباره آنها بدون توجه به عوامل محیطی سخن گفت. آنها هستند که میخوانند یا نمیخوانند، آنها را باید به باد ملامت گرفت، و از لاکتابی آنها باید گلایه کرد. این کار البته مصلحت اندیشانهتر هم هست. توپ را در زمین حریف بینداز و همه مسئولیتها را هم متوجه او کن. هرگاه نورافکن را به طرف مقابل بیفکنیم، طبعا خودمان در تاریکی و به دور از ارزشیابیها و داوریها مصون خواهیم ماند.
حال اگر بیاییم به همین مردم که ملامت می کشند و خوشند و رنجیدن را کافری میدانند، بیندیشیم. آیا اگر از همین مردم حرکتی مشاهده کنیم که حاکی از بی هدفی است سرزنششان نمیکنیم؟ مردم حق دارند که کار بدون دلیل و عمل بدون هدف انجام ندهند. وقتی از کسی میپرسی «آیا کتاب میخوانی؟» و در جواب می گوید که «چرا باید بخوانم؟» منطقیترین و استوارترین پاسخ را داده است. واقعا چرا باید بخوانند؟ هدفدار کردن «خواندن» است که میتواند انگیزه رویآوری به مطالعه را فراهم کند. کانون این انگیزشها کجاست؟ اشاره ای به برخی از شاخص ترین این کانونها خالی از فایده نیست. خانواده نخستین کانونی است که می تواند انگیزههای خواندن را در فرزندان فراهم کند. پدری که ناگزیر است وقتی فرزندش هنوز در خواب است از خانه خارج شود و وقتی هم در دیروقت شا به خواب رفته است به خانه برگردد و مادر که باید به تدبیر خانه بیندیشد و هم مرد و هم زن خانه باشد، چه مجالی برایشان میماند که خود چیزی بخوانند یا فرزند خود را به خواندن ترغیب کنند.
ادامه مطلب

